تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
techtip
تراوین




هیئت جوانان عزادار حضرت ابوالفضل العباس (ع)

درباره وبلاگ


هیئت جوانان عزادار حضرت ابوالفضل العباس(ع) محله پسکلایه کوچک واقع در شهرستان شهسوار بوده و عمده فعالیتهای این هیئت برگزاری مراسم فرهنگی و مذهبی با حضور جوانان ولائی و متدین محل و حمایت پیران و پیشکسوتان می باشد. مکان هیئت: تنکابن - پسکلایه کوچک - خیابان شهید کوهستانی- خیابان شهید بیژن حسین پور - مسجد صاحب الزمان (عج)


ورود کاربران

موضوعات مطالب

- حج
- شعر
- صفر

نويسندگان

آمار بازديد


    آنلاين : 1 نفر
    بازديد امروز : 106013 نفر
    بازديد ديروز : 32758 نفر
    بازديد ماه : 138771 نفر
    بازديد سال : 106012 نفر
    کل بازديد : 377554 نفر
    تعداد اعضا : 10 نفر
    کل مطالب : 1983
    نظرات : 69



از هفته ها قبل از شروع محرم ما چند نفر از خادمین هیئت تمام کارها رو انجام داده بودیم...مشکی بستن ، نصب پرچم ها ...تهیه ارزاق برای پذیرایی عزاداران...و گاری هایی که روش سیستم های صوتی و روشنایی نصب شده بود....همه چیز آماده بود...

شبی که قرار بود هیئت اعزام بشه همه مشکی پوش ها و عزادار ها اومدند خیلی شلوغ بود و خوشحال بودیم که استقبال خوبی شده...چند نفری گاری ها رو حرکت دادند و هیئت در مسیر کوچه و خیابان های اصلی قرار گرفت و خیلی خوب برنامه عزاداری پیش می رفت...وسط های مسیر بودیم ...دل شوره عجیبی داشتم غریب بود این دلشوره ...نکنه برای دستگاه های صوتی مشکلی پیش بیاد و یا برق موتورها قطع بشه....راستی بنزین کافی هست؟....تمام موارد رو یکی یکی مرور می کردم...که جا نمونده باشه....ظاهرا همه چیز درست بود....کم کم احساس کردم ذرات ریز باران شروع به باریدن کرده...سرمو رو به آسمان بلند کردم و دیدم بله....باران در راه است...
شکر خدا مسیر رو داشتیم بر می گشتیم و تو کوچه پس کوچه های محله خودمون بودیم...شدت باران زیاد شد...و خیلی ها شروع کردند به دویدن و رفتن به منزل تا زیر باران خیس نشن....
همه چیز تقریبا خیس شده و غرق آب بود....به خودمون اومدیم دیدیم ...تمام وسایل و گاری ها موندند و همه رفتند ....و فقط چند نفری از خادم ها موندند....هر چی از بلندگو اعلام کردیم ....چند نفر برای کمک بیاید تا وسایل رو ببریم...خبری نبود....همه فقط می خواستند خودشون رو هم از باران و هم از خستگی عزاداری سریع به خونه برسونند و استراحت کنند....فضای غریبی شده بود....تا چند ساعت قبل خوشحال بودیم از حضور مردم عاشق امام حسین و حالا همه ما رو تنها گذاشتند....
دلم رفت پیش غربت و تنهایی آقا سید الشهدا (ع) ....وقتی صدا می زدند هل من ناصرا ینصرنی...و تنهایی و نبودن کسی که حتی کمک ایشون باشه ....با تمام قرابت و نزدیکی ام به زادگاه خودم ...احساس غربت و تنهایی می کردم..... خودمون چند نفر شروع کردیم به هل دادن گاری ها و بردنشون به سمت مسجد...باران شدیدتر می شد و حسابی خیس شده بودیم.....
واحسینا ....واحسینا ....عجب روضه ای شده این باران امشب.....
آسمان می بارید .....چشم ها می بارید........




اعلانات خيريه



موسسه خيريه محک



بنياد خيريه مهر نور, بنر حمايتي,بنر خيريه,بنر مهر نور


جستجو




در اين وبلاگ
در كل اينترنت



پربازديدترين مطالب

زيارت اماکن مذهبي


پخش زنده حرم